سه شنبه ٢٩ بهمن ١٣٨٧

سلام، چند روزی بود که هی میومدم اینجا و این صفحه رو باز می کردم ولی راستش یا اصلاً وقت نمی کردم که مطلب بنویسم و یا حوصلشو نداشتم. ولی امروز می خوام بنویسم و بنویسم و بنویسم و از شما ب÷رسم تا حالا شده از نزدیک ترین افراد به خودتون نارو بخورین؟ شایدم این منه ...... که فکر می کنم فلان شخص و فلان کس چون یه نسبته خونی باهام دارن بهم نزدیکن مگه نه؟ این روزا آدم دیگه به دو چشمشم نباید اعتماد کنه آره درست دیدین دو چشمش . تا حالا شده بلا نسبته همتون با چشمه بسته عین .چی سرتونو بندازین پایین و هر کاری که از دستتون اومده برای یکی انجام بدین اونوقت یه دفعه به خودتون بیاینو از اینورو اونور بشنوین که همونایی که این همه از اعتبارت و آبروت و غروورت براشون مایه گذاشتی و بخاطرشون به هر کس و ناکسی رو انداختی تازه بین خودشون می گن فلان چیزو از فلانی پنهون کنید مبادا بفهمه و دیگه برامون سگ دو نزنه ، مبادا بفهمه و به فلانکس بگه و اونم دیگه حمایتهای مالیشو ازمون بگیره ؛ مبادا بفهمه و اونم مدعی بشه که منم طلب می کنم آخه منم حقی دارم آره شده؟؟؟ میدونین کجای دلم می سوزه؟ از اینکه مثل احمقا هیچی تا حالا برای خودم نخواستم از اینکه حتی با اینکه خودم موقعیت شغلی طلب می کردم ولی طرف مقابل رو تو اولویت قرار دادم و اول برای اون التماس کردم و خودمو مثل همیشه ندید گرفتم از این که یه عمر تو سری خوردمو تحقیر شدم از اینکه یه عمر تو کلم فرو کردن که پسر با دختر خیلی فرق میکنه آخه پسر هر چیم باشه پسره ولی دختر چی؟ مال مردمه هر کاری براش بکنی انگار تو چاه توالت ریختی ..... اونوقت حالا وقتی کار کاکل زریشون یه جا گیر میکنه یه زنگ میزنن و امر می کنن و منو میندازن جلو که تو به فلانی رو بنداز ما نمی تونیم بعدم می خوان همه چیزشونم پنهان کنن اونوقته که با کمال معذرت از این همه بی ادبیه من آدم احساس میکنه همون حکایته چوبه دو سر طلاییه .آخ که چه احساس بدی بهم دست داده آخ که نمی دونین آدم چجوری آتیش می گیره آخ که من یه عمر از دست این جماعت چی کشیدم و همیشه سعی کردم حرمت نگهدارم و در کمال بی شیله پیله ای و سادگی وظایفمو به نحو احسن انجام بدم اونم در مقابل کسانی که حتی کمترین و پیش پا افتاده ترین وظایفی رو که در مقابل من داشتن انجام ندادند ..............چی بگم؟ از کی بنالم؟ از این دنیای بی وفا و آدمای طاووس صفتش؟ از کی بگم از کی بگم؟ ببخشید که ناراحتتون کردم آخه هیچ سنگ صبوری مثل شما ندارم که صبورانه حرفامو بشنوه و با عکس العملهاش آزارم نده.........ممنون و خدانگهدار




سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ | نظرات شما ()
Blog Skin